تبلیغات
سعید معیدفر - پدرخواندگی به‌عنوان سیاست معمول اداره جامعه

پدرخواندگی به‌عنوان سیاست معمول اداره جامعه

نویسنده : معیدفر
تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1391-12:32 ب.ظ

از دیدگاه دانش اجتماعی چرا در جوامع مختلف و به خصوص ایران گاهی این تلقی به وجود می‌آید که همه کارها در عرصه سیاست و اداره جامعه در دست یک فرد است و به اصطلاح یک فرد پدر خوانده لقب می‌گیرد؟

به طور طبیعی اجتماع بشری دارای دو سطح است. یکی سطح نخبگان و یکی سطح توده یا عوام. از طرفی این اصل در همه جوامع وجود داشته است که امور جامعه از طریق نخبگان برنامه ریزی می‌شده است.

هر گروه اجتماعی ناگزیر مدیری دارد که آن را اداره می‌کند و فعالیت‌ها را به سمت هدف مشخصی سازماندهی و هدایت می‌کند. حتی خانواده به عنوان کوچک‌ترین واحد اجتماعی دارای یک سرپرست است. سایر گروه‌های اجتماعی چون مدرسه و تشکل‌های مردمی و دولتی دیگر نیز همین گونه‌اند.

جامعه نیز از این قاعده مستثنی نیست و رئیسی دارد که امور آن را هدایت و تنظیم می‌کند. به هر حال داشتن مدیر در جامعه بدیهی است اما هر گروه و جامعه‌ای را به شیوه‌های مختلفی می‌شود اداره کرد.

یک شیوه اداره، مدیریت استبدادی و تمامیت‌خواهانه است بدین معنی که مدیر به هیچ وجه به دیگران مجالی  برای مشارکت نمی‌دهد. تمام تصمیم گیری‌ها را خود به تنهایی انجام می‌دهد و هیچ نقشی برای دیگران در تصمیم گیری‌ها قایل نیست.

در فرهنگ خود ما شیوه خاصی چون پدرسالاری وجود داشت که یک فرد به عنوان پدر برای اداره امور یک خانواده بزرگ به تنهایی تصمیم می‌گرفت.

شیوه دیگر اداره جوامع، شیوه هرج و مرج طلبانه است که عملاً امور در اختیار یک فرد نیست. در چنین گروه‌هایی هر کس کار خود را می‌کند و کل جامعه به سوی هدف مشخصی پیش نمی‌رود. بدیهی است که چنین گروه‌هایی دیر یا زود فروخواهد پاشید.

شیوه سوم اداره جامعه شیوه مدیریت مشارکتی است که به آن شیوه اداره دموکراتیک می‌گویند.

در این شیوه اگر چه یک نفر مدیر است اما تصمیم‌گیری‌ها با مشارکت اعضای دیگر گروه صورت می‌پذیرد. در این شیوه فرض بر آن است که در گروه یا جامعه نه یک نخبه بلکه نخبگان در مراتب مختلف و با تخصص های مختلف وجود دارند که باید برای اداره جامعه به آنان مراجعه و با آنان مشورت کرد. در این حالت سیستم به شکل شورایی اداره می‌شود. بدین وسیله در یک سلسله مراتب از بالاترین سطوح نخبگان تا مردم در تصمیم گیری ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در شیوه نخست که شیوه اداره استبدادی است هر اتفاق مثبت یا منفی به یک فرد باز می‌گردد. چنانچه وی خوب عمل کند تحسین و تکریم خواهد شد و اگر بد عمل کند مصیبت‌ها و سرزنش‌ها متوجه او خواهد بود.

تفکر پدر‌خواندگی در جامعه و گروهی رشد می‌کند که شیوه اداره شیوه استبدادی باشد. در شیوه هرج و مرج طلبانه یقه هیچ‌کس را نمی‌توان گرفت اما در شیوه سوم افراد متناسب با سطح تصمیم گیری پاسخ گو خواهند بود.

متأسفانه در ایران به دلیل اینکه ما در یک خط سیر تاریخی چند صد ساله درگیر نظام‌های سیاسی تمامیت‌خواهانه بوده‌ایم کمتر مجالی برای حضور مردم به وجود آمده است. با تداوم استقرار سیستم‌های سیاسی تمامیت‌خواه، تمامیت‌ خواهی به فرهنگ ما نفوذ کرده و در آن نهادینه شده است.

بنابراین استبداد یکی از عوامل رشد این تفکر در جوامع است. شما اشاره‌ای به بحث پدرسالاری در خانواده‌های ایرانی داشتید آیا این فرهنگ دیرینه می‌تواند در ایجاد تصور پدرخواندگی در جامعه ما کمک کند؟

فرهنگ پدر سالاری در بسیاری از جوامع جریان داشته است و در عین حال بسیاری از جوامعی که این فرهنگ در آن‌ها جریان داشته امروز تغییر کرده‌اند. جامعه ما دستخوش تغییرات فراوانی شده است با این وجود این سنت همچنان در این جامعه تا حدودی وجود دارد ولی به هر حال در دهه‌های اخیر با گسترش رسانه‌ها و افزایش آگاهی‌ها تغییرات مهمی در سطح فرهنگ مردم به وجود آمده است. به همین دلیل ما برای رفع معضل پدر‌خواندگی کمتر مشکل فرهنگی داریم. به نظر من مشکل اصلی ما در این زمینه مشکل سیاسی است. مشکل سیاسی نیز با گسترش مشارکت اجتماعی کاهش خواهد یافت.

برخی مدعی هستند که در ایران به علت استمرار و قوت نهاد خانواده با کاهش مشارکت اجتماعی و در نتیجه میدان دادن به شیوه‌های اداره غیر دموکراتیک مواجه هستیم. هنوز فرهنگ پدر‌سالاری در برخی خانواده‌ها وجود دارد و در این خانواده‌ها تصمیم‌گیری به شیوه مشارکتی اتفاق نمی‌افتد. اما باید توجه داشت که خانواده اولین جایی است که تربیت و جامعه‌پذیری در آن رخ می‌دهد و شخصیت افراد تثبیت می‌شود. امروزه خانواده ایرانی هم تغییر کرده است. نقش‌ها تقسیم شده و با تقسیم نقش‌ها زمینه‌های مشارکتی شدن تصمیم‌گیری‌ها فراهم آمده است.

از طرفی حوزه عمومی تحول لازم را پیدا نکرده است. از آنجا که عرصه سیاست به خصوص در دوران معاصر عرصه بسیار گسترده‌ای بوده‌است و توانسته است همه عرصه‌های زندگی اجتماعی را در نوردد، همه نهادها در دولت حل و حذف شده‌اند و تنها خانواده است که تا به امروز پا بر جا مانده است.

ما در گذشته نهادهایی مدنی داشتیم که اگر تا امروز باقی مانده بودند می‌توانستند ما را از این بن‌بستی که امروزه گرفتار آن هستیم بیرون آورند اما عملاً از بین رفته اند. سیطره سیاست با حمایت اقتصاد دولتی که در دوران معاصر با اقتصاد نفتی هم تقویت شده است همه نهادها را فرو خورده‌اند و تنها خانواده باقی مانده است. با این همه به نظر من شرایط اجتماعی برای تغییرات فراهم است به شرط آنکه سیاست میدان را باز کند.

نهادهای مدنی سنتی که ما در گذشته داشتیم و امروز نداریم کدام‌ نهاد ها هستند؟

در گذشته حتی در دوران شاهان مقتدر فقط امپراتور تصمیم نمی‌گرفت. در هر کوی و برزن خانه‌ها و معتمدینی حضور داشتند که در امور بخش و منطقه خود تصمیم می‌گرفتند اما امروزه از میان رفته‌اند. در گذشته در مناطق مختلف نهاد‌های خیریه‌ای وجود داشت و مردم منطقه و محل با تشریک مساعی مشکلات خود را در زمینه‌های فرهنگی، مذهبی و اقتصادی مرتفع می‌کردند و این قبیل نیازها را سامان می دادند در حالی که امروزه حتی نهادهای مذهبی و فرهنگی نیز توسط نهادهای مسلط و وابسته به دولت فروخورده شده‌اند. عرصه سیاست تا اندازه‌ای بزرگ شده است که مجالی برای دیگر نهادهای مدنی باقی نگذاشته است.

در نبود نهادهای مدنی اعم از سنتی و مدرن چگونه می‌شود به سوی شیوه مشارکتی و دموکراتیک پیش رفت؟

عرصه سیاست و اداره کنندگان آن باید این مشکل را حس کنند و به دیگر نهادها مجال دهند تا در عرصه های مختلف به دولت یاری رسانند. در آن صورت همه امور به عهده یک فرد گذاشته نخواهد شد و ذهنیت پدرخواندگی به وجود نمی‌آید. برای این منظور نهاد سیاست باید با بن بست‌های جدی مواجه شود تا دست‌ها را به نشانه تسلیم بالا ببرد و در برابر مشکلات اعلان نا توانی کند.

در اروپا نیز عرصه سیاست همین سیر را طی کرده است. ابتدا با مشکلات جدی مواجه شده است و تا مرز فروپاشی پیش رفته است. در این زمان ناگزیر از مردم استمداد خواسته است. ما نیز چاره‌ای نداریم تا در عرصه سیاست به مشکل بخوریم و سپس مردم و نخبگان را در هر سطح به یاری بخواهیم و اگر نه در معرض فروپاشی اجتماعی قرار خواهیم گرفت.

با این بیان شما معتقدید که چنانچه عرصه سیاست میدان را باز کند نهادهای مدنی شکل خواهند گرفت و جامعه را به سوی شیوه اداره دموکراتیک پیش خواهند برد درحالی که بسیاری معتقدند در نبود یا لااقل ضعف نهادهای مدنی حتی اگر عرصه سیاسی میدان را خالی کند مسائل ما حل نخواهد شد. به بیان دیگر همان قول مشهوری که می گوید ما چون همواره در طول تاریخ خود با مستبدان مبارزه کردیم نه با استبداد، پس از مدت کوتاهی دوباره استبداد در قامت مستبدان جدید رشد کرده است.

امروزه کسی به دنبال پایین کشیدن مستبدان نیست تا دیگری جایگزین آن شود. در دهه‌های گذشته هر بخشی از جامعه به دنبال آن بود تا با ایدئولوژی‌های مختلف مملکت را اداره کند. با این نگاه آزمون و خطا کرد و ایدئولوژی‌ها آزمون خود را پس دادند. دوران دوران سقوط ایدئولوژی‌هاست. در جامعه ما نیز دیگر کسی به دنبال کاریزما نیست و این اندازه از رشد در جامعه ما به وجود آمده است.

به نظر می‌رسد تنها راه تغییر و تبدیل این است که ایدئولوژی‌ حاکم تمام توان خود را به کار بگیرد و تا آخر خط برود. در این حالت دیگر هیچ پتانسیلی باقی نخواهد ماند. در آن وضعیت در یک فرآیند تدریجی نهادهای ساقط شده مردمی با آزمون و خطا فرصت خواهند داشت به تدریج ایجاد و تقویت شوند.

ایران امروز بیش از صد سال تجربه و تلاش را پشت سر گذاشته است. امروزه کسی به دنبال آرمان نیست. امروز عقلانیت جایگزین آرمان شده است. در عین حال برای سیاستمداران فرصت همچنان باقی است تا دست به سوی نخبگان دراز کنند.

به نظر شما چگونه می‌شود باور مردم نسبت به توهم پدرخواندگی را تصحیح کرد؟

به نظر من پدرخواندگی یک توهم نیست بلکه یک واقعیت است. امروز مردم درست تصور می‌کنند که فاقد قدرت هستند. مردم می‌دانند که قدرت در اختیار چه کسانی است. به واقع مردم و نهادهای مردمی بی قدرتند و این بخشی از واقعیت تاریخی ماست. به محض اینکه شرایط تغییر کند مردم و نخبگان آمادگی آن را خواهند داشت تا از طریق نهادهای مدنی در تصمیم‌گیری‌ها دخالت کنند. میراث امروز میراث یک انقلاب با یک ایدئولوژی‌ است و فرض را بر این گذاشته است که افراد خاصی که بیشترین آگاهی را از اسلام ناب محمدی دارند، حق حاکمیت دارند.

بر اساس این ایدئولوژی مردم به دو بخش درجه اول و درجه دوم تقسیم می‌شوند و شهروندان درجه دوم حتی گاهی اجازه تصمیم‌گیری در عرصه خانواده خود را نیز از دست می‌دهند. حال باید منتظر بود تا این ایدئولوژی‌ هر چه در چنته دارد حاضر کند. طبیعی است که اگر این ایدئولوژی‌ بتواند در اداره جامعه موفق باشد نسبت به مردم و نخبگان احساس بی نیازی می‌کند. موفقیت در این عرصه در گرو آن است که مردم از آن راضی باشند؛ امور اقتصادی و فرهنگی سامان یابد؛ معضل بیکاری و تورم حل شود و ... در این صورت مردم نیز از همین عده خاص تشکر خواهند کرد. اما اگر چنانچه در این زمینه مشکلات دو چندان شود، مردم از همان عده طلبکار خواهند بود.

از دیدگاه جامعه شناختی این اشکال را باید در کجا جستجو کرد؟ آیا سیستم اداره جامعه در کشور همواره مشکل داشته است که در هر زمانی مستبدانی از دل آن بیرون آمده یا افرادی با توانایی‌های خاص به مرور خود را بالا کشیدند و در قامت یک پدرخوانده ایفای نقش کرده اند؟

به لحاظ جامعه شناختی یک نظام سیاسی و فکری است که فرد را در رأس همه امور قرار می‌دهد و او را تا مقام الوهیت بالا می‌برد مثلاً در کره شمالی رهبر جامعه نماینده خدا بر روی زمین است تا جایی که افراد بر این باورند که با مرگ او منظومه شمسی به هم خواهد خورد. بنابراین مشکل را باید در درون سیستم جستجو کرد و اشکال اساسی از سیستم است. این سیستم است که همواره مستبد تولید می‌کند. بنابراین در جامعه ما پدرخواندگی یک توهم نیست اما در عین حال این سیستم است که اجازه تولید پدرخوانده‌ها را می‌دهد. 



نوع مطلب : مصاحبه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for a sore Achilles tendon?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:59 ق.ظ
Having read this I thought it was really informative.
I appreciate you spending some time and effort to put this information together.
I once again find myself spending a significant amount of time both reading and posting comments.

But so what, it was still worth it!
Where are the femur tibia and fibula?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:32 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an ebook or guest
authoring on other sites? I have a blog based upon on the same subjects you discuss and would
really like to have you share some stories/information. I know my subscribers would
enjoy your work. If you are even remotely interested, feel free to shoot me an e mail.
Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 06:58 ق.ظ
Hello everyone, it's my first pay a visit at this web page, and post is genuinely
fruitful designed for me, keep up posting these articles.
foot pain arch
دوشنبه 5 تیر 1396 04:58 ب.ظ
Precisely what I was searching for, thank you for posting.
plaza.rakuten.co.jp
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 12:56 ق.ظ
I leave a response when I appreciate a article on a site or I have something to contribute to the conversation. It is caused
by the passion displayed in the article I looked at.
And on this article سعید معیدفر - پدرخواندگی به‌عنوان
سیاست معمول اداره جامعه.
I was actually excited enough to post a thought :-P I do have 2 questions for you if you do not mind.
Could it be only me or does it seem like some of the remarks appear like they are
left by brain dead people? :-P And, if you are
writing on other online sites, I'd like to keep up with
you. Could you make a list the complete urls of all your
social sites like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:28 ب.ظ
Hey! I know this is kinda off topic but I was wondering which blog
platform are you using for this site? I'm getting fed up of Wordpress because I've had problems
with hackers and I'm looking at options for another platform.
I would be awesome if you could point me in the
direction of a good platform.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر