تبلیغات
سعید معیدفر - آموزش شهروندی در سطح مدارس

آموزش شهروندی در سطح مدارس

نویسنده : معیدفر
تاریخ:یکشنبه 23 مرداد 1390-11:03 ق.ظ

گفت و گو  با دكتر سعید معیدفر

آموزش شهروندی در سطح مدارس اتلاف بودجه است

آموزش حقوق شهروندی در مدارس موافقان و مخالفانی دارد. عده‌ای از مسولان و كارشناسان بر لزوم آموزش این حقوق تاكید دارند و عده‌ای دیگر هم چندان با بحث آموزش موافق نیستند. سعید معید فر جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران یكی از افرادی است كه  چندان با آموزش حقوق شهروندی به صورت رسمی و در سطح مدارس موافق نیست چرا كه معتقد است شهروندی به پیش زمینه‌هایی از جمله رشد انجمن‌ها و نهادهای مدنی و مشاركت مردم احتیاج دارد كه با صرف آموزش و تاكید بر وظایف افراد نمی‌توان آن را درجامعه رشد داد.

 

آقای دكتر با توجه به صحبت‌هایی كه اخیرا  از  سوی معاون حقوقی رئیس جمهور در مورد آموزش حقوق شهروندی در سطح مدارس مطرح شده است، از نظر شما  اهمیت آموزش  این حقوق شهروندی در مدارس و سطوح پایین چیست؟

 ابتدا باید این نكته را بگویم كه ما تا زمانی كه ندانیم شهروند به چه كسی می‌گویند و این مفهوم دركجا معنا خواهد داشت،نمی‌توانیم در مورد آموزش شهروندی صحبت كنیم.ما وارد دنیایی شدیم كه در آن محوریت با صنعت و تكنولوژی است. دیگر مثل گذشته عرف و روابط خویشاوندی تنظیم‌كننده روابط افراد نیست.امروزه به جای عرف قانون داریم،به جای روابط خویشاوندی انجمن‌‌های مدنی را داریم. بخش مهمی از حیثیت اجتماعی افراد بسته به اجتماعی بزرگ‌تر شده است كه گروه‌های مختلف در آن با هم زندگی می‌كنند. ممكن است در یك آپارتمان و منطقه شهری افراد متفاوتی با هم در حال زندگی باشند كه دیگر معیارهای پیشین نمی‌تواند تنظیم‌كننده روابط آنها باشد.به همین دلیل است كه امروزه قانون،انجمن‌ها و اجتماعات مدرن باید برای تنظیم روابط افراد وجود داشته باشد.در این شرایط است كه بحث شهروند بودن مطرح می‌شود.با این توصیفات شهروند به كسی می‌گویند كه با عضویت در نهاد‌های مدنی و اجتماعات شهری،صنفی، شغلی و علمی بر اساس اساسنامه‌ها، حقوق و مرام ‌نامه‌هایی كه وجود دارد،یكسری حقوق وظایفی را بر عهده می‌گیرد.

با این توضیحات آیا اساسا آموزش حقوق شهروندی در سطح مدارس و یا شیوه‌های دیگر می‌تواند ضعف‌های ما در زمینه آشنایی با مولفه‌های حقوق شهروندی- چه از نظر حقوقی كه باید برای افراد در نظر گرفته شود و چه در زمینه وظایفی كه آنها متناسب با آن حقوق بر عهده خواهد داشت- جبران كند؟

من خیلی معتقد نیستم كه اگر ما مشكلی به نام شهروند نبودن احساس می‌كنیم می‌توانیم آن را از طریق آموزش شهروندی حل كنیم .از  طریق آموزش این كار امكان پذیر نیست. متاسفانه این روزها به طور مداوم صحبت‌هایی از سوی مسولان مختلف می‌شنویم مبنی بر اینكه یكی از مشكلات جامعه ما شهروند نبودن مردم است و مردم به قانون عمل نمی‌كنند،قواعد را رعایت نمی‌كنند.احساس پایبندی و مسولیت به قواعد ندارد.در تعامل با دیگران حدود‌شان را حفظ نمی‌كندو ...اما به این مسئله توجه‌ نمی‌شود كه بیش از اینكه شهروندان وظایف خود را بدانند و به آن عمل كنند، بحث حقوق آنها مطرح است.

مسولان باید این نكته را در نظر داشته باشند كه در ارتباط با شهروندی هم بحث حقوق مطرح است و هم وظایف. بیشترین تاكید مسولان ما بر وظایف است تا حقوق.فرض آنها بر این است كه اساسا آدم‌ها حقوق ندارند و نباید حرف از حقوق زد بلكه فقط باید تن به قواعد دهند. این در حالی است كه وقتی انسان در اجتماع زندگی می‌كند، می‌تواند از مواهب و حقوقی بهره‌مند ‌شود و احساس مثبت بودن پیدا كند. در این حالت اگر انسان‌ها بخواهند از این حقوق و مواهب اجتماعی بهرمند شوند، باید وظایفی هم داشته باشد. یعنی در مقابل كالایی كه می‌خواهد باید كالایی را هم بدهد.چرا كه عرصه اجتماع عرصه دادو ستد است.در بحث شهروندی هم باید حقوقی برای افراد در نظر گرفته شود تا نهایتا از آنها وظایفی خواسته شود.مسولان ما مدام تاكید می‌كنند افراد باید شهروند باشند. خب این كار به صورت اجباری كه نمی‌شود. افراد باید خودشان احساس نیاز به شهروندی را درون خودشان حس كنند.وقتی یك نفر این احساس را ندارد آیا می‌توان با آموزش این كار را انجام داد؟ وقتی در شهروندی به افراد می‌گویند از مسیر مشخصی باید حركت كنید و بعد فرد می‌بیند كه در عبور از این مسیر منافعی برای آن به وجود نمی‌آید،مطمئنا از این مسیر نمی‌رود.چرا كه در راستای منافع فرد نیست.منافع فرد و جامعه باید در ادامه هم باشد.بنابراین در مجموع تا زمانی كه شرایط اجتماعی ما برای جامعه‌ای كه در آن نهادهای مدنی فعال‌اندو فرد می‌تواند به صورت داوطلبانه در انجمن‌ها و  نهادهای متعدد و تشكل‌‌های صنفی شركت كند،آماده نشود نباید انتظار شهروندی را داشته باشیم.

اهمیت عضویت در نهادها و انجمن‌های مدنی در رشد حقوق شهروندی در چیست و این نهادها در كشور ما در چه جایگاهی قرار دارند؟

وقتی كه  فرد جزو نهادهای مدنی می‌شود،به طور طبیعی احساس می‌كند آن نهادها برای او منافعی دارد. به دنبال دسترسی به منافع، نهادها هم از او انتظاراتی دارند.مثلا از او می‌خواهند پایبند به قواعد باشد. مثلا اگر فرد در شورای محلی عضویت دارد باید قواعد آنجا را در نظر بگیرد یا اگر در یك نهاد علمی عضو است باید به قواعد آن نهادها احترام بگذارد.

از نظر شما به عنوان یك جامعه شناس، جامعه ما چطور می‌تواند به روندی نزدیك شودكه در آن اهمیت بیشتری برای حقوق شهروندی افراد در نظر گرفته شود و در مقابل افراد هم اهمیت بیشتری برای انجام وظایف شهروندی خود قائل باشند؟

باید جامعه‌ای تعریف شود كه در آن با كوچك‌تر شدن نهادهای دولتی اختیار به نهادهای مردمی سپرده می‌شود و افراد هم  با عضویت داوطلبانه -به خاطر منافعی كه از آن بهره‌مند می‌شوند-مشاركت فعالی در این نهادها دارند و خود به خود قواعد آن را هم رعایت می‌كنند.

 در این حالت نیازی به زور زدن و كلاس و آموزش نیست. چرا كه وقتی برای افراد  نتیجه‌ كاری كه می‌كنند محسوس نباشد،زیاد تن به انجام آن نمی‌دهند،بنابراین از نظر من آموزش حقوق شهروندی بدین شكل در مدارس و ...فقط اتلاف بودجه و انرژی خواهد بود و چیزی به دست نخواهد آمد و من چندان با آن موافق نیستم.در حالی كه اگر زمینه‌های نهادمند شدن جامعه و مشاركت جدی مردمی در نهادهای مدنی محقق شود و دولت‌ها هم خیلی در امور مردم دخالت نكنند،آن موقع می‌توان بعضا افرادی را كه در بحث شهروند شدن تاخیر دارند،با آموزش‌ مشكل‌شان را حل كرد.

متاسفانه تلقی موجود در مورد شهروندی در جامعه ما  برای انسان صرفا وظیفه قائل است و حقوق آن را در نظر نمی‌گیرد.در این حالت از فرد انتظار دارند از حكومت، برنامه‌ریزان و مدیرانی بالایی تبعیت كند. در اینجا ما دیگر آموزش شهروندی  نمی‌دهیم بلكه آموزش تبعیت می‌دهیم.این نحو برخورد با انسانی كه در جامعه امروز زندگی می‌كند یك برخورد برخورنده است،نتیجه این‌ كار فقط می‌توان باعث بدبینی بیشتر و عكس العمل‌های شدیدتر شود.بنابراین فرق است بین آموزش شهروندی و آموزش مطیع بودن كه معتقد است افراد فقط وظیفه دارند.

جامعه مدرن امروزی متوجه شده است دیگر دولت‌ها نمی‌تواند خیلی در آن تعیین‌كننده باشند. چرا كه اساسا دولت‌ها مانع فعالیت و مشاركت نزدیك مردم در امور زندگی خودشان می‌شوند. دخالت و ورود دولت در آموزش شهروندی هم  مقاومت بیشتر شهروندان در مقابل این آموزش ‌ها را ایجاد خواهد كرد.

باید این نكته را در نظر داشت كه بچه‌ها بخش عمده وقت‌شان را در  نهاد خانواده هستند.در این نهاد پدر و مادر زندگی و رفاه بچه‌ها را تعیین می‌كنند و بعد از آنها انتظاراتی دارند. طبیعی است فرزند در آنجا اعتدال بیشتری در تربیت اجتماعی خواهد داشت. در حالی كه در مدارس صرفا از طریق تعالیم و آموزش‌ها صرفا گفته می‌شود افراد وظایفی دارند. به همین دلیل اساسا  آموزش‌های مدرسه‌ای خصوصا در بعد جامعه‌پذیری افراد زیاد موثر نیست. تحقیقات نشان می‌دهد بچه‌‌ها پس از طی كردن دوران مدرسه و آموزش‌های كلاسیك بیشتر از اینكه تحت تاثیر آموزش‌های مدرسه باشند، تحت تاثیر تربیت‌های خانوادگی قرار می‌گیرند.خانواده است كه به دلیل اعتدال بین حقوق وظایف،تاثیر ماندگارتری در افراد دارد. جایگاه مدرسه صرفا آنجایی كه بحث آموزش‌های عام مطرح است كه به وظیفه ربطی ندارد، محفوظ است اما آنجایی كه مدرسه سعی كرده  افراد را تربیت كند و آموزش شهروندی دهد، خیلی توفیقی نیافته است؛چرا كه رابطه یك‌سویه است و وظیفه‌مند نگاه كردن به افراد مطرح است نه حقوق مند نگاه كردن.

باید به این نكته توجه داشت كه معمولا كشورهایی در زمینه شهروندی رشد داشته‌اند كه اعتدال حقوق و وظایف را رعایت كرده‌اند و نهادهای مدنی و مشاركت افراد در آن محسوس بوده. اما جوامعی كه حكومت‌های ایدئولوژیك و دولت‌های بزرگ داشته‌اند، توفیق زیادی در این زمینه نتوانسته‌اند به دست آورند.



نوع مطلب : مصاحبه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:41 ق.ظ
I'm not sure where you are getting your information, but
great topic. I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic information I was looking for this
information for my mission.
Can exercise increase your height?
شنبه 11 شهریور 1396 01:51 ب.ظ
Hello, for all time i used to check webpage posts here early in the break
of day, because i enjoy to gain knowledge of more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر