تبلیغات
سعید معیدفر - طبقه متوسط مصاحبه با شرق

طبقه متوسط مصاحبه با شرق

نویسنده : معیدفر
تاریخ:یکشنبه 23 مرداد 1390-11:09 ق.ظ

گفت‌وگو با سعید معیدفر

رضا شجاعیان

*در ابتدا بفرمایید تفاوت‌های رویكرد جامعه‌شناسان به طبقه متوسط با سایر رویكردها همچون نگاه‌های فرهنگی و اقتصادی چیست؟

ببینید می‌شود طبقه را بر اساس معیاری مانند درآمد تعریف كرد. یعنی بیاییم جامعه را از منظر مادی تقسیم‌بندی كنیم. بخشی از جامعه را كه درآمدهای قابل توجهی دارند و افرادی كه فاقد هرگونه منابع و تملكی باشند جزء طبقات بالا و پایین و كسانی را كه در این وسط قرار می‌گیرند كه دارای سرمایه‌ها و موقعیت‌های اقتصادی كوچك یا میانه‌ای هستند جزء طبقات متوسط محسوب كنیم. اما عموماً این تعریف تنها تعریف از طبقه به شمار نمی‌آید و باید ویژگی‌های دیگری نیز در تعریف طبقه لحاظ شود تا بتوان به آن از منظر جامعه‌شناختی نگاه كرد. ویژگی‌هایی همچون سطح تحصیلات، موقعیت‌شان از نظر دوری و نزدیكی یا اثرگذاری بر قدرت، منزلت اجتماعی، موقعیت شغلی و حتی سبك و شیوه زندگی. در این بین برخی با رویكردی سیاسی طبقه را در رابطه با موقعیت‌شان در قدرت در نظر می‌گیرند. كسانی كه دارای بالاترین مناصب قدرتند جزء طبقات بالا قرار می‌گیرند و كسانی كه فاقد هرگونه موقعیت در قدرت هستند در این رویكرد در طبقات پایین جای می‌گیرند. افرادی هم كه در این میانه قرار دارند و به شكلی در قدرت مشاركت دارند جزء طبقات متوسط به شمار می‌روند.

اما به لحاظ جامعه‌شناختی مفهوم طبقه آنچنان پیچیده است كه صرفاً نمی‌شود آن را بر اساس درآمد یا موقعیت قدرت یا ویژگی‌های دیگری مانند منزلت و تحصیلات به تنهایی تعریف كرد. بلكه گاهی تركیبی از اینها و در برخی رویكردها با تركیب پیچیده‌تری مواجهیم. مساله خودآگاهی و ایدئولوژی هم در این میان اهمیت دارد و برخی این مولفه‌ها را در نگاه به طبقه متوسط دخیل كرده اند.

نظر آنها این است كه تا زمانی كه طبقات اجتماعی فاقد ایدئولوژی باشند اگرچه از نظر اقتصادی یا قدرت طبقه‌بندی شوند باز نمی‌توانیم به مفهوم طبقه اجتماعی در رابطه با آنها برسیم. مدافعان این رویكرد معتقدند زمانی می‌توانیم به مفهوم طبقه اجتماعی و طبقه متوسط برسیم كه آن افرادی كه در یك طبقه قرار می‌گیرند از شعور و همچنین ایدئولوژی مشتركی برخوردار باشند.

بنابراین جایگاه افراد در روابط تولید، منزلت اجتماعی، شعور و آگاهی، موقعیت قدرت و... همگی می‌تواند در مفهوم طبقه دخیل باشد. اما در عین حال نمی‌توان به طور دقیق تركیب مادی آنها را در نظر گرفت.

*پس در بین جامعه‌شناسان در این زمینه اختلاف وجود دارد؟

بله، در همین زمینه بین اندیشمندان جامعه‌شناس اختلاف وجود دارد. در یك سر طیف ماركس تاكید بیشتری روی عنصر اقتصادی دارد و جایگاه افراد را در طبقه در رابطه با شبكه تولید خصوصاً مالكیت ابزار تولید تعریف می‌كند. سپس مفهوم آگاهی را بر آن اضافه می‌كند كه نئوماركسیست‌ها بیشتر روی آن تاكید می‌كنند كه در نگاه آنها در برخی مواقع ارزش آن بیشتر از جایگاه افراد در روابط تولید است. حتی برخی از ماركسیست‌های چپ مساله قدرت را بسیار مهم می‌دانند و برخی دیگر مثل ماكس وبر تركیبی از درآمد، منزلت و شغل را در ارتباط با مفهوم طبقه در نظر می‌گیرد. بنابراین یك اشتراك معنا در رابطه با مفهوم این طبقه در بین جامعه‌شناسان وجود ندارد.

*جامعه‌شناسان در هر دورانی مولفه‌های مختلفی را در نگاه به طبقه متوسط در نظر می‌گرفتند. لطفاً سیر تحول نگاه جامعه‌شناسان به این طبقه را توضیح بفرمایید.

اساساً این نكته را باید در نظر بگیریم كه عمدتاً مفهوم طبقه متوسط مترادف با جوامع نوین است. پیشتر گفته می‌شد كه ما طبقه اجتماعی نداشتیم. در گذشته نظام‌های رسته‌ای را در دوران فئودالیسم (در) و نظام كاستی و نظام بردگی (و) در دوره اشرافیت داشتیم. از یك دوره‌ای ما معتقد به نظام طبقاتی شدیم به این دلیل كه جایگاه افراد در جامعه قابل انعطاف (باشد) شد. زمانی كه جامعه از گروه‌هایی از افراد تشكیل بشود كه به لحاظ همان ویژگی‌های درآمد، موقعیت شغلی و قدرت جایگاهشان انعطاف‌ناپذیر باشد چیزی به نام مفهوم طبقه نداریم.

وقتی تحرك اجتماعی در جامعه انجام می‌گیرد و زمانی كه آگاهی‌ و شعور اجتماعی بالا می‌رود و به تدریج معیارهایی همچون تحصیلات و فعالیت‌های جمعی در مساله قدرت اهمیت پیدا می‌كند زمینه‌هایی فراهم می‌شود كه ما با مفهوم طبقه اجتماعی روبه‌رو بشویم. ما از دوران نوین با مفهومی تحت عنوان طبقات اجتماعی روبه‌رو بودیم كه رویكردهای متفاوتی به آن وجود دارد. شاید رویكرد ماركسی جزء اولین رویكردها بوده است كه بیش از همه اهمیت داشته است. این مساله در زمانی دیده می‌شود كه مقطع آغاز دوران سرمایه‌داری نوین است. در این دوره یك نوع استثمار شدید و بهره‌مندی فراوان از سوی صاحبان ابزار تولید نسبت به كسانی كه این ابزارها را نداشتند انجام می‌گیرد. در اینجا ماركس می‌آید و مفهوم طبقه اجتماعی را براساس تملك ابزار تولید تعریف می‌كند كه بیشتر وجهی اقتصادی است. ولی به تدریج مولفه‌‌های دیگری اهمیت پیدا می‌كنند. به میزانی كه نظام سرمایه‌داری از انعطاف و پیچیدگی‌های بیشتری برخوردار می‌شود و خود را بازسازی می‌كند رابطه دوتایی بین طبقه سرمایه‌دار و كارگر جایگاه خود را به یك رابطه سه‌تایی یعنی سرمایه‌دار، كارگر و طبقه متوسط می‌دهد. یعنی بخش‌هایی از طبقات پایین یا سرمایه‌دار می‌آیند و در این وسط قرار می‌گیرند. در اینجا به تدریج بحث‌هایی از سوی ماكس وبر مطرح می‌شود كه قائل به این بود كه در قشربندی اجتماعی نباید صرفاً مساله درآمد را در نظر بگیریم بلكه تحصیلات و منزلت اجتماعی هم از مولفه‌هایی‌اند كه باید به آنها توجه كرد. بنابراین تقریباً می‌بینیم سه‌ بعد اقتصادی، منزلت اجتماعی و تحصیلاتی در نظر گرفته می‌شود. سپس دیگرانی (مانند دارندورف) می‌آیند و مفهوم قدرت را به آن اضافه می‌كنند. حتی برخی جامعه‌شناسان به مساله سبك زندگی هم توجه كردند و افراد را از این نظر طبقه‌بندی می‌كنند. مثلاً جایگاه افراد را در نظام قشربندی جامعه براساس اینكه افراد چه نوع مصرفی دارند و سبك زندگی‌شان چگونه است تقسیم می‌كنند. ممكن است افرادی درآمد بالایی داشته باشند اما در مصرف جزء طبقات پایین یا متوسط قرار بگیرند یا بالعكس. در این رویكرد نه‌تنها افرادی كه درآمد بیشتری دارند جزء طبقات بالا یا متوسط قرار می‌گیرند بلكه كسانی هم كه درآمد كمتری دارند اما مصرف بیشتری دارند در طبقه بالا قرار می‌گیرند. تورستن وبلن از جمله كسانی است كه در این زمینه نظریه‌پردازی كرده است.

*آقای دكتر آیا طبقه متوسط در ایران نضج و هویت مستقلی پیدا كرده است و اساساً وجوه تفاوت و تشابه این طبقه در ایران با دیگر كشورها چیست؟

در واقع در ایران یك وضعیت چندگانه‌ای در رابطه با مفهوم طبقه متوسط داریم. از یك سو جامعه ما در حال گذار است كه هنوز برخی از رده‌بندی‌هایمان در جامعه سنتی است و از ویژگی‌های طبقه اجتماعی برخوردار نیستند. فرض كنید امروز ممكن است در جایگاه افراد در نظام قشربندی طبقه روحانیت را داشته باشیم كه شاید نتوان به لحاظ مادی مشخص كرد كه آنها در كجا قرار می‌گیرند ولی در جامعه ما دارای نفوذ و اعتبار خاصی بوده‌اند. یا ممكن است همچنان منزلت‌های موروثی را كه در نظام‌های اشرافی بودند بعضاً در لایه‌هایی از اجتماع ببینیم. اما باید گفت جامعه ایران به شدت در حال تحول است و تقریباً درك سنتی از قشربندی اجتماعی جای خودش را به درك نوینی می‌دهد.

یكی از دلایل این موضوع این است كه جامعه ایرانی در یكصد سال اخیر بسیار پویا بوده است. ما در آسیا جزء اولین جوامعی بودیم كه به سمت مشروطیت  حركت كردیم تا نظام‌های مدرن به لحاظ قانونی وارد كشورمان شود. از سوی دیگر از اوایل قرن شمسی  در نظام آموزشی‌مان تحولات بسیار جدی را تجربه كردیم. همچنین  در نظام بوروكراتیك هم رشد قابل توجهی داشتیم و افراد بسیاری امروزه حقوق‌بگیر هستند و حتماً به نحوی در سیستم بوروكراتیك در قدرت سهیم شدند. علاوه بر اینها به دلیل اینكه صنایع جدید به كشور ما وارد شد و ما علاقه‌مند بودیم تكنولوژی‌های جدید را به دست بیاوریم در نتیجه آن مشاغل جدیدی نیز به وجود آمد. همه اینها به گسترش طبقه متوسط در ایران منجر شد.

گاهی اوقات در كنار زمینه‌های عینی، گسترش طبقه متوسط ایجاد شده است اما خودآگاهی و شعور جمعی مشترك هم به آن اضافه شده است. به عنوان نمونه در انقلاب سال 57 مهم‌ترین كسانی كه در این انقلاب نقش داشتند طبقه متوسط بودند. در مقطع انقلاب روحانیت زمانی كه طبقه متوسط را فعال كردند بیشتر توانستند فعالیت جدی‌شان را صورت دهند. انقلاب 57 یك انقلاب شهری بود و اساساً بیشترین افرادی كه در آن شركت كردند از بازاریان تا تحصیلكردگان تا كاركنان بودند. می‌توان گفت تحولات سال‌های اخیر جامعه ایران نیز به همین ویژگی آگاهی طبقه متوسط برمی‌گردد. امروز می‌توان گفت طبقه متوسط جدید در ایران از موقعیت ممتازی برخوردار است.

*از نظر شما كدام ویژگی‌های طبقه متوسط در ایران قابل توجه‌تر است؟

پس از انقلاب با نیازی كه در درون كشور بود آموزش عالی گسترش پیدا كرد. آموزش عالی نقش جدی در گسترش طبقه متوسط بعد از انقلاب داشته است. البته در حوزه صنعت و فناوری با توجه به مشكلاتی كه پس از انقلاب و در زمان جنگ و سپس به دلیل تحریم‌ها با آن روبه‌رو بودیم شاید كمتر شاهد طبقه متوسطی باشیم كه در حوزه‌های درآمدی آن گونه كه در غرب بوده موقعیت داشته باشد. در غرب جایگاه افراد در نظام تولید مهم بوده است اما در ایران متاسفانه این یك نقیصه است. شاید دلیلش این است كه كشور ما دارای یك منبع اقتصادی واحد به نام نفت است. تك‌محصولی بودن مقداری موجب كندی این بخش از رشد و توسعه كشور یعنی تولید بوده است. بنابراین آن بخش از طبقه متوسط كه می‌تواند در ارتباط با این روند شكل بگیرد، كمتر بوده است. در اینجا بیشتر با طبقه متوسط تجاری روبه‌رو بوده‌ایم تا تولیدی. زمانی كه پول نفت می‌آمده است و توزیع می‌شده، آن واحدها و گروه‌هایی كه در ارتباط با توزیع منابع اقتصادی نقش داشتند، اهمیت پیدا كردند. این یكی از ویژگی‌های طبقه متوسط ماست كه در عین حال یك اشكال و نقیصه خیلی جدی هم هست چراكه وابستگی طبقه متوسط به طور خاصی به منابع دولت موجب یك نقطه ضعفی برای آن شده است. در حالی كه طبقه متوسط در غرب از استقلال برخوردار بوده است. بنابراین تفاوت طبقه متوسط در ایران با دیگر كشورها بیشتر در مقوله اقتصادی است.

*جامعه‌شناسان ایرانی در زمینه پرداختن به مفهوم طبقه متوسط آیا فعالیت نظری داشته‌اند، اصلاً ما نظریه بومی در این رابطه داریم؟

در جامعه‌شناسان ایرانی كمتر افرادی را داشتیم كه به بحث قشربندی اجتماعی و بحث طبقات بپردازند. استادان مطرح در این زمینه وارد نشدند كه نمی‌دانم دلایل این امر چه بوده است. ما همچنان در این موضوع به كسانی كه قبل از انقلاب در این زمینه كار كرده‌اند مثل احمد اشرف وابسته هستیم.



نوع مطلب : مصاحبه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot problems
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:27 ق.ظ
I was able to find good advice from your articles.
What causes pain in the back of the heel?
شنبه 11 شهریور 1396 02:28 ب.ظ
This info is invaluable. Where can I find out more?
Jason
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:26 ق.ظ
You're so awesome! I do not suppose I've truly read something like that
before. So nice to discover another person with unique
thoughts on this subject matter. Seriously..
many thanks for starting this up. This site is something that is needed on the
internet, someone with some originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر